پرش به محتوا

تمدن بابل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بابلی)

بابِل (به اکدی: باب-ایلی، آوانگاری: به معنی دروازهٔ خدا)، یکی از تمدن‌های باستانی حوزهٔ بین‌النهرین است. بابل در بین‌النهرین در حوزهٔ رود فرات، قرار داشت. مرکز این تمدن باستانی، شهر بابل بود که امروزه بقایا و آواره‌های به جا مانده از این شهر را تقریباً در ۸۸ کیلومتری جنوب بغداد امروزی و نزدیک شهر حله عراق می‌توان یافت.[۱]

پیدایش بابل

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در مقایسه با شهرهای دیگر در ناحیه میان‌رودان، پیدایش بابل به عنوان یک شهر عمده با تأخیر صورت پذیرفت. نامی از این شهر در هیچ‌کدام از مدارک تاریخی که از پیش از قرن ۲۳ پ.م. به دست ما رسیده یافت نمی‌شود. البته شواهدی دال بر اینکه ساکنانی در آن محل در مقیاس کوچک در دوران ماقبل تاریخ حضور داشته‌اند، موجود است.[۱]

پیدایش تمدن بابل

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پیدایش تمدن بابل در مقایسه با پیدایش تمدن در ناحیه میان‌رودان با تأخیر صورت پذیرفت. سومر اولین و قویترین دولت شهر میان‌رودان بود. پیدایش تمدن‌های سومری و ایلام در خاک میان‌رودان توجه سامیان ساکن صحراهای سوریه و آشور را به خود جلب نمود و به تدریج به منطقه میان‌رودان کشاند.

ورود اقوام سامی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
قانون حمورابی، پادشاه بابل؛ نمای جلو، نقش برجسته

افزایش تدریجی جمعیت اقوام سامی در ناحیه میان‌رودان و افزایش تدریجی نفوذ سیاسی آنها در ناحیه میان‌رودان به گونه‌ای بود که ۲۸۰۰ سال پ.م. سامیان اکثریت ساکنان بسیاری از شهرهای سومری را تشکیل داده و در مواردی حاکمیت این شهرها را در اختیار گرفتند.

یکی از این اقوام اکدی‌ها بودند. اکد قومی سامی‌نژاد بود که در شمال خاک میان‌رودان و در حوالی بغداد کنونی، می‌زیست. این قوم در نزاع با سومریان پیروز شدند. ۲۵۰۰ پ.م سلسله سومریان باستان از هم پاشید و اکدیان ۳۰۰ سال در قدرت باقی ماندند.

یکی دیگر از این اقوام اموری‌ها بودند. اموری‌ها قبایل بسیار بدوی سامی‌نژاد بودند که غرب فرات را از نیمه دوم هزاره سوم پ.م. اشغال کردند. آنها بابل را دو مرتبه (در انتهای هزاره‌های سوم (۲۱۲۲)پ. م؛ و آغاز هزاره‌های اول) پ.م. فتح کردند. حمورابی بعدها از میان همین قوم برخاست.

آشوری‌ها نیز قومی سامی‌نژاد بودند و زبان آنان با سایر زبان‌های سامی، مانندِ عربی و عبری هم‌ریشه است. آشور نام سرزمینی است که در بخش میانی رود دجله قرار داشته‌است. دولت آشور در آغاز تابع بابل بود و یکی از استان‌های کشور بابل بود. آشوری‌ها وقتی که متحد گردیدند از بابل جدا شدند. در سال ۱۸۰۰ پ.م. فرمانروایان اولیه آشوری شهرهای آشور، نینوا و اربیل را متحد کردند. تاریخ از سلسله‌های پادشاهی آشور بعد از سال ۱۴۲۰ پ.م. یاد می‌کند.

جانشین سومریان پادشاهی بابل و جانشین اکد امپراتوری آشور بود. نخستین سلسله پادشاهان بابل که از سال ۱۸۹۴ پیش از میلاد سر کار آمدند جانشین سومر شدند. کشور آشور که در میان سالهای ۱۸۰۰ و ۱۵۰۰ پیش از میلاد در شمال به قدرت رسید، جانشین اکد شد.


تاریخ بابل به چند دوره بخش می‌شود:

فرمانروایی بابل در زمان به حکومت رسیدن حمورابی (سال ۱۷۹۲ پ. م) و در زمان مرگ او (۱۷۵۰ پ. م)

در سال ۱۹۰۰ پیش از میلاد عیلامی، بین النهرین را به تصرف خود درآورد. موقعیت بابل کهن ۱۸۹۴ پ.م. توسط اموری‌ها تقویت شد. با درگیری طولانی سومری‌ها در جنوب و بابلی‌ها در شمال بین النهرین، سرانجام اقتدار بابلی‌ها تحت سلطه حمورابی ۱۷۹۲–۱۷۵۰ پ.م. تثبیت شد.

شهر بابل در دوران سلسله سوم اور مرکزی ایالتی بود. تقویت موقعیت این شهر البته پس از سقوط این سلسله و با روی کار آمدن سلسله اموری در سال ۱۸۹۴ پ.م. صورت پذیرفت. سمو آبوم یکی از پادشاهان اموریان بابل را مرکز سلطنتش (که در آن زمان از نظر جغرافیایی کوچک بود) قرار داد. با فتوحاتی که حمورابی، ششمین پادشاه سلسله اموری، انجام داد این شهر مبدل به مرکز حکومتی شد که بر تمامی میان‌رودان جنوبی و بخش‌هایی از آشور (شمال عراق امروزی) سلطه داشت. جدا از اهمیت سیاسی این شهر به عنوان مرکز حکومت اموریان، موقعیت جغرافیایی این شهر نیز برای تجارت و کارهای حکومتی مناسب بود. از طرف دیگر ثروت و قدر و منزلتی که این شهر کسب کرده بود آن را به هدف مناسبی برای حمله خارجی‌ها مبدل کرده بود.[۱]

قوانین حمورابی حکاکی شده بر تخته سنگی

در زمان حمورابی شیوهٔ جدید مدیریت که تمرکز قدرت در مرکز و دربار بود به کار گرفته شد و قدرتی که در اختیار فرمانروایان ولایات بود به پادشاه تفویض شد و حکومت پادشاهی مدعی داشتن سرمنشاء الهی شد. اقتدار بابل در دنیای قدیم آنچنان بود که در دولت‌های بعدی دنیای قدیم اثرگذار شد. به ویژه قوانین حمورابی که لوح‌نوشتهٔ آن در شوش یافته شده. حمورابی را واضع اولین قانون نوشته می‌دانند. این مجموعه قوانین نوشته بر تخته سنگی یافت شده‌است که اصل آن در لوور است و رونوشت‌هایی از آن به موزه‌های ایران و عراق داده شده‌است. قوانین حمورابی مربوط به زراعت، آبیاری، کشتیرانی، خرید و فروش برده و مجازات‌ها، ارث و ازدواج است.

امپراتوری بابل کهن توسط هیتی‌ها در سال ۱۵۹۵/۱۵۳۱ تسخیر شد و پایان یافت. سپس حکومت سلسله کاسی‌ها بنیان نهاده شد.

بابل میانه (۱۵۳۰–۶۲۶ پ. م)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
بابل میانه در حکومت کاسی‌ها

سرانجام سپاه کاسی به ریاست گانداش برای فتح بابل حمله کرد و بابل فتح شد. در سال ۱۵۳۰ پ.م. سلسله کاسی‌ها به سلطنت سلسله حمورابی پایان دادند. حکومت کاسی‌ها ۵۷۶ سال و ۹ ماه بر بابل ادامه یافت. کاسیان موفق شدند بر ایلام نیز مسلط شوند و شوش را مدت‌ها اداره نمودند.

شوتروک ناهونته یکم، پادشاه ایلامیان، در سال ۱۲۳۴ پ.م. کاسی‌ها را تحت سلطه خود درآورد.[۱] شوتروک ناهونته فرمان به غارت بابل داد و تمام گنجینه‌های آن شهر از جمله لوح مشهور حمورابی را به شوش منتقل کرد. البته کاسی‌ها موفق شدند بعدها مجدداً قدرت خود را بازیابند و تا سال سال ۱۱۵۸ پ.م. بر این منطقه حاکم باشند.[۱]

در سال ۱۱۵۸ پ.م. سپاه ایلام، بابل را فتح کرد. هر چند حکومت ایلامی‌ها در خارج از بابل تشکیل شده بود، ولی پس از فتح بابل مرکز حکومتشان را به این شهر منتقل کردند.[۱]

دوران آشوری‌ها از قرن ۷–۹ پ.م.

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آشور در آغاز یکی از استان‌های کشور بابل بود. آشوری‌ها پس از اتحاد از بابل جدا شدند.[۱] تاریخ از سلسله‌های پادشاهی آشور (در آشور) بعد از سال ۱۴۲۰ پ.م. یاد می‌کند. تیگلات-پیلسر سوم (از ۷۴۵–۷۲۷ پ. م) به پادشاهی آشور و بابل رسید. آشور حدود ۸۰۰ سال دوام کرد و سرانجام مغلوب دولت‌های بابل و ماد شد.

بابل نو (کلدانی) (۶۲۶–۵۳۸ پ. م)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
بابل نو (۶۰۰ پ. م) و دولت ماد

ژنرال نابوپولاسار در سال ۶۲۶ پ.م. در بابل به قدرت رسید و این آغاز دوران بابل نو است. امپراتوری جدید بابل کلدانی می‌باشد. نابوپولاسار از ۶۲۶ تا ۶۰۵ پ.م. حکومت کرد، و دوباره شهر بابل به عنوان پایتخت امپراتوری بابل برگزیده شد و سلسله جدید فرمانروایان بابل را بنیاد نهاد. شهر بابل تحت فرمانروایی کلدانیان مجدداً عظمت خود را بازیافت. امپراتوری قدرتمند آشور در ۶۱۲ پ. م با هجوم متحد ماد و بابل سقوط کرد و قدرت از نینوا به بابل منتقل شد.

در سال ۵۹۷ پ. م؛ که نبوکدنصر دوم به اکدی نِبُوخَذنِصَّر امپراتور بابل سرزمین یهودیه را به تصرف درآورد، بسیاری از مردمان آن را که توان کاری داشتند به اسارت به بابل برد که در آن هنگام پایتخت کلدانی محسوب می‌شد. سرزمین یهودیه به صورت یکی از ایالات دور افتاده امپراتوری بابل درآمد.

سرانجام امپراتوری قدرتمند بابل به دست کوروش کبیر در سال ۵۳۸ پ.م. فتح شد. ساتراپ بابل بخشی از شاهنشاهی هخامنشی گردید. کوروش کبیر به یهودیان امکان داد به سرزمین خویش بازگردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

نسخهٔ پزشکی دربارهٔ مسمومیت. لوح سفالی، از نیپور، عراق، سدهٔ ۱۸ پیش از میلاد. موزهٔ شرق باستان، استانبول

ما [نشانه‌شناسی پزشکی] را در مجموعه‌ای کامل از رشته‌ها می‌یابیم. ... زمینهٔ مشترک واقعی میان این اشکال [بابلی] دانش وجود داشت ... رویکردی که شامل تحلیل موارد خاص بود و تنها از طریق ردپاها، نشانه‌ها و سرنخ‌ها ساخته می‌شد. ... به طور خلاصه، ما می‌توانیم از یک پارادایم نشانه‌ای یا پیش‌گویانه [یا حدسی] صحبت کنیم که بسته به شکل دانش فراخوانده‌شده، می‌تواند به گذشته، حال یا آینده جهت‌گیری کند. به سوی آینده ... این علم پزشکی نشانه‌ها بود، با ویژگی دوگانه‌اش: تشخیص، که گذشته و حال را توضیح می‌دهد، و پیش‌آگهی، که آیندهٔ محتمل را پیشنهاد می‌کند. ...

قدیمی‌ترین متون بابلی (یعنی اکدی) در مورد پزشکی به سلسلهٔ اول بابل در نیمهٔ اول هزارهٔ دوم پیش از میلاد بازمی‌گردد[۳]، هرچند کهن‌ترین نسخه‌های پزشکی به زبان سومری در دورهٔ سلسلهٔ سوم اور ظاهر می‌شوند.[۴] با این حال، گسترده‌ترین متن پزشکی بابلی راهنمای تشخیصی است که توسط اومانو، یا دانشمند اعظم، اساگیل-کین-آپلی از بورسیپا نوشته شده است،[۵] در زمان پادشاهی شاه بابلی آداد-آپلا-ایدینا (۱۰۶۹–۱۰۴۶ پیش از میلاد).[۶]

همراه با پزشکی مصر باستان معاصر، بابلی‌ها مفاهیم تشخیص، پیش‌آگهی، معاینهٔ بالینی و نسخه‌ها را معرفی کردند. افزون بر این، راهنمای تشخیصی روش‌های درمان و علت‌شناسی و استفاده از تجربه‌گرایی، منطق و عقلانیت را در تشخیص، پیش‌آگهی و درمان معرفی کرد. این متن شامل فهرستی از علائم پزشکی و اغلب مشاهدات تجربی دقیق همراه با قواعد منطقی است که در ترکیب علائم مشاهده‌شده بر روی بدن بیمار با تشخیص و پیش‌آگهی وی به کار می‌رود.[۷]

علائم و بیماری‌های یک بیمار از طریق روش‌های درمانی مانند بانداژها، کرم‌ها و قرص‌ها درمان می‌شدند. اگر بیماری از نظر جسمی قابل درمان نبود، پزشکان بابلی اغلب به جنگیری متوسل می‌شدند تا بیمار را از هرگونه نفرین پاک کنند. راهنمای تشخیصی اساگیل-کین-آپلی بر اساس مجموعه‌ای منطقی از اصول موضوعه و مفروضات بود، از جمله این دیدگاه مدرن که از طریق معاینه و بررسی علائم یک بیمار، می‌توان بیماری بیمار، علت‌شناسی و روند آیندهٔ آن، و شانس بهبودی بیمار را تعیین کرد.[۵]

اساگیل-کین-آپلی انواع بیماری‌ها و ناخوشی‌ها را کشف و علائم آن‌ها را در راهنمای تشخیصی خود توصیف کرد. این علائم شامل نشانه‌های بسیاری از انواع صرع و ناخوشی‌های مرتبط به همراه تشخیص و پیش‌آگهی آن‌ها است.[۸] پزشکی بابلی متأخر از بسیاری جهات به پزشکی یونان باستان اولیه شباهت دارد. به‌ویژه، رساله‌های اولیهٔ پیکرهٔ بقراطی تأثیر پزشکی بابلی متأخر را هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل نشان می‌دهند.[۹]

گاهشمار تمدن بابل

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  • در حدود ۱۸۹۶ پیش از میلاد حمله نافرجام کاسی‌ها به بابل روی می‌دهد. همچنین در حدود ۱۷۴۹ پیش از میلاد بابل توسط کاسی‌ها سقوط می‌کند.[۱۰]
  • در حدود ۱٬۵۹۵پیش از میلاد هیتی‌ها بابل را اشغال و غارت می‌کنند.[۱۱]
  • در حدود ۱٬۲۴۴ تا ۱٬۲۰۸ پیش از میلاد و در زمان پادشاهی کیدین خوران (Kidin-Ḵutran) ایلام به بابل حمله می‌کند.[۱۱]
  • در حدود ۱۱۷۱ پیش از میلاد، کویترناحونته شاه ایلام به بابل حمله کرده و آن سرزمین را فتح می‌کند.[۱۱]
  • در حدود ۱٬۱۰۰ تا ۷۷۰ پیش از میلاد، اتحاد ایلام و بابل علیه آشور صورت می‌پذیرد.[۱۱]
  • در سال ۶۱۲ پیش از میلاد ماد و بابل متحد شدند و هووخشتره به نینوا مرکز آشور حمله کرد و پادشاهی آشور را برانداخت.[۱۱]
  • در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل ثروتمندترین شهر غرب آسیا توسط کوروش فتح می‌گردد. سقوطی که با مقاومت کم سپاه بابل در کرانه ساحلی رود دجله به وقوع پیوست.[۱۱]
  • در سال ۴۸۴ پیش از میلاد خشایارشا ضمن سرکوب شورش بابل، استحکامات دفاعی آنجا را نابود کرده و مجسمه خدای مردوخ را تخریب کرد.[۱۱]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. 1 2 3 4 5 6 7 «Babylon." Encyclopædia Britannica. 2008
  2. Ginzburg, Carlo (1984). "مورلی، فروید و شرلوک هلمز: سرنخ‌ها و روش علمی". In Eco, Umberto; Sebeok, Thomas (eds.). نشان سه: دوپن، هلمز، پیرس. بلومینگتون، ایندیانا: کارگاه تاریخ، انتشارات دانشگاه ایندیانا. pp. 81–118. ISBN 978-0-253-35235-4. LCCN 82049207. OCLC 9412985. گینزبورگ در بحث خود دربارهٔ پارادایم حدسی، بر اهمیت پزشکی بابلی تأکید می‌کند، همان‌گونه که با روش‌های جووانی مورلی، زیگموند فروید و شرلوک هلمز در پرتو منطق چارلز سندرز پیرس در حدس‌های آگاهانه یا استدلال ابداعی نشان داده شده است.
  3. Leo Oppenheim (1977). Ancient Mesopotamia: Portrait of a Dead Civilization. University of Chicago Press. p. 290.
  4. R D. Biggs (2005). "Medicine, Surgery, and Public Health in Ancient Mesopotamia". Journal of Assyrian Academic Studies. 19 (1): 7–18.
  5. 1 2 H. F. J. Horstmanshoff, Marten Stol, Cornelis Tilburg (2004), Magic and Rationality in Ancient Near Eastern and Graeco-Roman Medicine, p. 99, Brill Publishers, شابک ۹۰−۰۴−۱۳۶۶۶−۵.
  6. Marten Stol (1993), Epilepsy in Babylonia, p. 55, Brill Publishers, شابک ۹۰−۷۲۳۷۱−۶۳−۱.
  7. H. F. J. Horstmanshoff, Marten Stol, Cornelis Tilburg (2004), Magic and Rationality in Ancient Near Eastern and Graeco-Roman Medicine, p. 97–98, Brill Publishers, شابک ۹۰−۰۴−۱۳۶۶۶−۵.
  8. Marten Stol (1993), Epilepsy in Babylonia, p. 5, Brill Publishers, شابک ۹۰−۷۲۳۷۱−۶۳−۱.
  9. M. J. Geller (2004). "West Meets East: Early Greek and Babylonian Diagnosis". In H. F. J. Horstmanshoff; Marten Stol; Cornelis Tilburg (eds.). Magic and rationality in ancient Near Eastern and Graeco-Roman medicine. Vol. 27. Brill Publishers. pp. 11–186. ISBN 978-90-04-13666-3. PMID 17152166. {{cite book}}: از |journal= صرف‌نظر شد (کمک)
  10. ص 4 کتاب ایران پیش از آریایی‌ها
  11. 1 2 3 4 5 6 7 CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org

وبگاه https://vakilchi.info/company-registration/

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]